تبلیغات

تقسم بندی گویش های کردی:سیامک مه رو

نویسنده : سیامک مه رو دوشنبه 24 تیر 1392 12:33 ب.ظ  •   

1-    تقسیم بندی گویشهای زبان كردی

6-1 گرمانجی شمالی :

گویش كرمانجی شمالی كه دارای گونه های بوتانی ، بادینانی ، بایزیدی ، شمدینانی و قوچانی  می باشد كه برخی مردم ماكو ، ارومیه ، خوی ، سلماس ، شرانی های افشار ،‌قوچان ، بجنورد ، درگز ، شیروان ، (مانه وسملقان) رودبار گیلان ، عده ای از مردم فاراب ، كردهای نور مازنداران ، كردهای جاوان دماوند ، كردهای كردستان تركیه ، سوریه ، لبنان ، شمال عراق ، جمهوری آذربایجان و ارمنستان با این گویش گفتگو می كنند . قدیم ترین اثر كه به این گویش نوشته شده كتاب «مصهف رش یزیدیان» است كه در قرن هشتم و نهم هجری نوشته شده است .

6-2 : گرمانجی جنوبی

گویش كرمانجی جنوبی دارای گونه های سورانی ، مكریانی ، بابانی و اردلانی می باشد كه كردهای مهاباد ، بوكان ، سردشت ، میاندوآب ، بانه ، سقز ، مریوان ، جوانرود سنندج ، شاهین دژ ، افشارایران ، كردهای روان دز ، حریر ، اربیل ، كركوك ، سلیمانیه و عراق با آن گفتگو می كنند . قدیمی ترین اثری كه به این گویش در دسترس است كتابی است به نام «جلوه» كه در قرن پنجم و ششم هجری نوشته شده است .

6-3 گویش گورانی

«گویش گورانی دارای گونه های اورامی تخت ، ژاورویی ، لهونی و زاز می باشد كه كردهای ژاورود ، اورامان تخت ، نوسود ، پاوه ایران  ، كردهای تویلی و بیاره در كردستان عراق ، طوالش گیلان و افغانستان نیز به این گویش تكلم می كنند . این گویش در آغاز پیداش اسلام زبان شعر و ادب سرایندگان و گویندگان بوده است .[1]»

«بنا به تحقیق پژوهندگان، زبان ماد كه زبان مادری و تاریخی مردمان آذربایجان و كردستان و ولایات مركزی ایران است به مناسبات محلی دارای گونه و انشعابات زیادی بوده  است و غالباً‌در نوشته های مورخین اسلامی از همه این گویش ها به فهلویات تعبیر شده است . به ویژه اینكه می بینیم در بیشتر كتاب های تاریخی و جغرافیایی قدیم والایات مركزی ایران را شهرهای فهله یا «پهله»   خوانده اند و در جایی كه از زبان شهرهای فهله یا مردم آذربایجان یا دیگر شهرهای ماد نام برده شده است زبان آن ها را پهلوی و ادبیات منظوم این شهرها را كه به زبان محلی سروده شده است  ، فهلویات نام برده اند [2]

6-4 گویش لكی

«این گویش دارای گونه های كلهری ، ایلامی ، كوهدشتی ، شیروانی و گروسی می باشد كه كردهای كرمانشاه ، سرپل ذهاب ، سومار ، نفت شهر ، گیلان غرب ، اسلام آباد ، همدان ، نیریز ایران ، خانقین ، مندلی ، بدره و كوت عراق بدان تكلم می كنند . قدیمی ترین اثری كه از این گویش در دسترس است دیوان سرودهای ملا پریشان است كه از قرن هشتم به یادگار مانده است.[3]»    

 

6-5 گویش لری

«این گویش دارای گونه های فیلی ، بختیاری ، هفت گل و سوسنگردی می باشد كه مردم دزفول ، شهركرد ، چهار محال ، پشت كوه ، الشتر ، الیگودرز و پیرامون آن بدان تكلم می كنند . بدیهی است هریك از این گویش های محلی با توجه به قواعد زبان شناسی دارای گونه های مختلفی است كه زبان گفتاری  ساكنان آن مناطق را تشكیل می دهد.[4]» 

«لر یكی از طوایف كرد است كه در كوهستانهای غربی ایران ، از حدود آسیای صغیر تا فارس سكونت داشته اند . در آغاز اسلام تمامی این طوایف را كرد می خوانده اند و اولین بار نام لر دركتاب های استخری و مسعودی دیده شده است .[5]»

 

7- ارزش و تأثیر شاهنامه بر فرهنگ كرد زبانان

اگر چه سرودهای آتشین فردوسی سخنسرای بزرگ ایران شهر در شاهنامه فردوسی در روحیه  و افكار همه ایرانان پاك سرشت اثری عمیق و جاودانی باقی نهاده اما این تأثیر و نفوذ معنوی در میان طوایف و ایلات عشایر ایران به خصوص در میان كرمانجها و اكراد كه در كوهپایه ها زندگی می كنند بیشتر است به همین دلیل شاهنامه در بین آنان از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد به طوریكه در گذشته ی نه چندان دور كه تكنولوژی مدرن منازل و فرهنگ زندگی را مسخر خویش نكرده بود ، افراد بیشتر اوقات فراغت خویش را در منزل و یا قهوه خانه ها اجتماع می نمودند و با آهنگ خوش و شورانگیز به خواندن شاهنامه می پرداختند .

اگر گذر كسی به مناطق كرد نشین غرب كشور و همچنین خراسان شمالی بیافتد و مدتی را در میان این افراد سلحشور به سر برد به یقین با یك دنیا صفا و وفا ، خونگرمی ، مهرورزی ، مهمانوازی ، شجاعت و دلاوری ، میهن پرستی و بسیاری صفات پسندیده از این قبیل روبرو خواهد شد كه همه اینها نموداری از تأثیر سرودهای فردوسی این بزرگ مرد فرهنگ ایران می باشد .

بیشتر نام های زنان و مردان كرد همان نامهای مشهور شاهنامه است همچون فرانك ، رودابه ، سودابه ، تهمینه ، كتایون ، منیژه ، گل اندام ، و هما كه برای نامگذاری خانمها كاربرد دارد و نامهایی همچون سیاوش ، سیامك ، كیانوش ، هوشنگ ، منوچهر ، طهمورث ، جمشید ، فریدون ، كاوه ، ایرج ، رستم ، سهراب كه برای مردان در مناطق كرمانج نشین ایران شنیده می شود .

«وجود اسم مكان هایی كه نامشان با نام مكان هایی در شاهنامه مطابقت دارد (مانند سمنگان ، بیژن یورت = بجنورد ، شیروان در استان خراسان شمالی) و نام های سمنگان،  سرخه دیز = دژ سرخه ، مله گیو = گردنه گیو در غرب كشور .[6] »

اشاره ای كه در شاهنامه به كردها شده است مخصوصاً در داستان نمادین                                    ضحاك مار دوش و ماجرای رهایی یكی از دو قربانی ضحاك كه به وسیله دو آشپز میهن پرست و آزاده خوی كه سلاله و دودمان كردها را به آنها منسوب كرده است ، در آنجا كه استاد حكم در این باره می فرماید :

كنون كرد از آن تخمه دارد نژاد                        كز آباد ناید به دل برش یاد[7]

به یقین یكی از ویژگی هایی است كه باعث مقبولیت آن در میان كردها شده است و یكی از دلایل مهرورزی آنان به شاهنامه می باشد و مهم ترین دلیل را در این مورد خاص دانست كه ، كردها خود را از تبار پهلوانان شاهنامه فردوسی می دانند .

در باور كردها پهلوانان شاهنامه به هیچ وجه شخصیت های مستعار و یا زاده خیال نیستند بلكه آنان وجود داشته اند و به همین دلیل كردهای طایفه كلهر خود را از تبار فرهاد ، كردهای گورانی از تبار بهرام گور و كردهای اورامان خود را از تبار رستم زابلی و كردهای شهرستان لار خود را از تبار گرگین میلاد می دانند و دیگر اینكه بنا به نظر برخی از محققین زرتشت پیامبرایرانی از سرزمین ارومیه برخاسته است و اوستا كتاب مقدس و به زبان مادی است كه نزدیكی بسیار شگفتی با زبان كردی دارد .

«بنا به نظر برخی از مورخین همچون بلاذری ، خرداد به ، حمزه اصفهانی ، یاقوت حموی  زكریا قزوینی ، ابوالفدا و سرجان مالكم ، زرتشت از اكراد مادی بوده است .[8]»

این ویژگیها باعث گردیده است كه در طول تاریخ هیچ گاه كردها خود را قومی جدا از ایران ندانند و باعث افتخار سرزمین پاك ایران باشند . اگر از تمامی افتخاراتی كه شاهنامه در طول تاریخ كسب كرده بگذریم تنها تأثیری كه در حفظ تمامیت ملی این سرزمین داشته را در نظر بگیریم جا دارد با جان و دل از این میراث كهن پاسداری نماییم .

 



1- همانندی واژه های فارسی و كردی گورانی ، صدیق صفی زاده

2- گوران یا ترانه های كردی ، دكتر محمد مكری ،تهران 1349 ،ص14

3- همانندی واژه های فارسی و كردی (گورانی) صدیق صفی زاده ص 2و1      

4- درس زبان كردی ، دكتر محمد صدیق مفتی زاده ،‌ جزوه اول ص 5

5- كاروند كسروی ، به كوشش یحیی ذكاء ، تهران 1350 ، ص 245

1- شاهنامه كردی ، بهرام ایرج ، اتشارت هیرمند ،ص 20

2- میرجلال الدین كزازی ؛ نامه ی باستان ،ویرایش و گزارش شاهنامه ی فردوسی ،جلد اول ، صص39-40

1- تاریخ مردوخ كرد و كردستان- تألیف شیخ مردوخ كردستانی ،كتاب فروشی غریفی  جلد اول ص 49-


از وبلاگ kordekormanj.mihanblog.com47